ن بود كه توجه روشن تري نسبت به رابطه بين هيجان و شناخت ( استدلال ) ايجاد كنند. نوشته هاي آنها در اين زمينه به ميزان زيادي بر نظريه‌هاي بعدي نفوذ داشت و پايه اي براي اكثر تحقيقات علمي و تأمل در اين مفهوم بوده است.
دراين مدل، هوش هيجاني به عنوان ” توانايي درك و تظاهر هيجان ها و فهم و به كارگيري هيجان ها و اداره هيجان ها جهت تقويت رشد شخصي” تعريف مي‌شود. اما اخيراٌ سالووي و ماير در تجديد نظر در مورد تعريف اوليه خود، اين بحث را مطرح كردند كه اين تعريف بر ” تفكر در مورد احساسات ” تأكيد ناكافي دارد.
بنابراين، آنها در يك تعريف تجديد نظر شده و پيچيده هوش هيجاني را براساس كفايت هاي اختصاصي آن شامل :
1- توانايي درك، ارزيابي و ابراز هيجان به شكل صحيح
2- تسهيل هيجاني تفكر
3- فهم و تحليل اطلاعات هيجاني، و به كارگيري آگاهي هيجاني
4- توانايي تنظيم هيجان ها جهت ارتقاء رشد هيجاني و عقلاني و سلامت ،‌تعريف نمودند.

چارچوب هوش هيجاني : ( جدول ماير و سالووي 1999 )
* ادراك، ارزيابي، و تظاهر هيجان
– توانايي شناسايي هيجان در حالات جسماني و روانشناختي خود
– توانايي شناسايي هيجان در ساير افراد
– توانايي ابراز صحيح هيجان ها، و بيان نيازهاي مرتبط با آن احساسات
– توانايي تمايز بين درستي يا نادرستي و صحت و سقم ابراز احساسات

* تسهيل هيجاني تفكر
– توانايي هدايت مجدد و تقدم بخشي به تفكر خود بر پايه احساسات مرتبط با موضوعات، رويدادها و ساير افراد
– توانايي ايجاد رقابت بين هيجان هاي زنده براي تسهيل قضاوت ها و خاطرات مرتبط با احساسات
– توانايي تسلط بر نوسانات خلقي به منظور آغاز ديدگاه هاي گوناگون
– توانايي يكپارچه سازي اين چشم اندازهاي القاء شده از طريق خلق
– توانايي استفاده از حالت هيجاني جهت تسهيل حل مسأله و خلاقيت

* فهم و تحليل اطلاعات هيجاني ؛ به كارگيري آگاهي هيجاني
– توانايي فهم نحوه ارتباط بين هيجان هاي مختلف
– توانايي درك علل و پيامدهاي احساسات
– توانايي تعبير احساسات مركب، مانند تركيب هيجاني و حالات احساسي متضاد
– توانايي فهم و پيش بيني انتقال هاي احتمالي بين هيجانها

* تنظيم هيجان
– توانايي پذيرش احساسات، شامل هر دو احساس خوشايند و ناخوشايند
– توانايي بازنگري و تفكر در مورد هيجان ها
– توانايي درگير شدن، تداوم و رها شدن از يك حالت هيجاني، بسته به قضاوت در مورد سودمندي و ارزش اطلاعاتي آن
– توانايي اداره هيجان هاي خود و ديگران
در واقع اين مدل چهار رشته اي اساس ديدگاه جالب ماري و سالووي را تشكيل مي‌دهد(7)
در يك نتيجه گيري كلي مي توان گفت كه ماير و سالووي هوش هيجاني را به عنوان توانايي و استدلال در باره هيجانها تعريف مي‌كنند. از نظر آنها، هوش هيجاني نقش مهمي‌در بسياري از حوزه هاي زندگي، بازي مي‌كند، اما ساير مهارت ها و كفايت ها نيز مهم هستند. بنابراين، توانايي شخص براي انطباق و مقابله در زندگي به كار كرد هاي يكپارچه ظرفيت هاي هيجاني و عقلاني او بستگي دارد. هوش هيجاني، توانايي به كارگيري هيجانها براي كمك به حل مسائل و داشتن يك زندگي مؤثرتر است. هوش هيجاني بدون هوش يا هوش بدون هوش هيجاني، تنها بخشي از يك راه حل است. در واقع پژوهشگران اصرار ندارند كه هوش هيجاني بيش از هوش عمومي‌در پيش بيني ” موفقيت ” اهميت دارد ،‌در هر حال، آن چه پژوهش ها نشان داده اند اين است كه هوش هيجاني احتمالاً جايگاهش را به عنوان يك عامل پيش بيني كننده مهم در كنار ساير متغيرهاي مهم روانشناختي حفظ خواهد كرد.

رويكرد مختلط (Mixed model) : كه مبتني بر توانايي و ساير ويژگي ها مانند انگيزش و حالت هاي هوشياري است كه هوش هيجاني را با ساير مهارت ها و ويژگي ها مانند انگيزش و توانايي برقراري رابطه با ديگران تركيب مي‌كند.
در پي عموميت يافتن مفهوم هوش هيجاني، تعريف آن به طور اساسي تغيير يافت. در تعريف گلمن در سال 1995، هوش هيجاني واجد پنج حوزه زير گرديد :‌
آگاهي از هيجان هاي خود، مديريت هيجان ها، خود انگيزي، شناسايي هيجانها در ديگران وادارة روابط. با اين تغيير مختصر، توجه مؤلفان درتعريف هوش هيجاني به سمت مفهوم انگيزش ( خود انگيزي ) و روابط اجتماعي ( ادارة روابط ) تغيير جهت يافت. اين تغيير مفهومي موجب شد كه توانايي فهم و پردازش هيجاني با برخي از ويژگي هاي ديگر تركيب شود و يك رويكرد جديد در حوزه هوش هيجاني به نام رويكرد مختلط به وجود آيد.
در قالب همين رويكرد مختلط، يك مدل متفاوت ديگر توسط بار – ان در سال 1997 ايجاد و هوش هيجاني را شامل :‌” مجموعه اي از توانايي ها و كفايت ها و مهارت هاي غير شناختي كه توانايي فرد را براي كسب موفقيت در مقابله با شرايط و فشارهاي محيطي تحت تأثير قرار مي‌دهد، تعريف نمود.(7)
گسترش مطالعات در زمينه تعريف و تبيين هوش هيجاني با تلاش هايي جهت سنجش عيني اين مفهوم نيزتوأم بوده است. بنابر توصيه بار – ان كساني كه درصدد تعريف و سنجش مفهوم هوش هيجاني هستند، بايستي تا حد امكان اين مفهوم را روشن، دقيق و عملياتي تعريف كنند. در نتيجه اين رويكرد موجب مي‌شود كه مفهوم هوش هيجاني ملموس تر شده و فهم، سنجش و كاربرد آن آسان‌تر گردد.
نكته اساسي در تعريف و مدل سازي هوش هيجاني اين است كه مفهوم جديد و چالش برانگيزي بوده و طبيعي است كه نمي توان بين پژوهشگران توافق يا همگرايي زيادي را انتظار داشت. با وجود اين، مي توان از طريق نظري به يكپارچه سازي و همگوني رويكردهاي مختلف تحت عنوان هوش هيجاني مبادرت نمود. بدين معني كه از يك رويكرد هوش هيجاني به عنوان يك هوش، مجموعه اي از استعدادهاي هيجاني را در نظر مي‌گيرد و در نتيجه مي تواند به عنوان معادلي براي بهرة هوشي ( IQ ) به حساب آيد. از سوي ديگر هوش هيجاني به عنوان مجموعه اي از كفايت هايي اكتسابي، بررسي چگونگي سازگاري با محيط اش را امكان پذير مي‌سازد. (7)

مدل هوش هيجاني گلمن
يكي از برجسته ترين نظريه پردازان هوش هيجاني دانيل گلمن است كه در ابتدا نظريه خود را با الهام از يافته هاي ماير و سالووي پايه ريزي نمود، اما وي رويكرد خود را بسط داده و مولفه هاي زيادي را وارد چارچوب نظري خود كرد. گر چه برخي شباهت ها و پيوستگي بين نظريه گلمن و نظر ماير و سالووي وجود دارد، اما در عين حال برخي تفاوت هاي مهم نيز بين آنها ديده مي‌شود.
به عنوان مثال، مدل هوش هيجاني گلمن شامل مؤلفه هايي مانند انگيزش و همدلي نيز هست، و اينها عواملي هستند كه ماير و سالووي معتقدند فراسوي مرز هوش هيجاني قابل گسترش اند.
گلمن در سال 1995 در كتاب معروف ” هوش هيجاني ” خود پنج حوزه اصلي شامل ” آگاهي از هيجان هاي خود، مديريت هيجان ها، خود انگيزي، شناسايي هيجان هاي ديگران و ادارة روابط” براي هوش هيجاني مشخص نمود. او سپس در سال 1998 رويكرد اوليه خود را گسترش داد تا مهارت هاي بيشتري را شامل شود و در نهايت مدل هوش هيجاني خود را مشتمل بر 25 كفايت اصلي در پنج مقياس ، پايه ريزي نمود. به نظر گلمن هوش هيجاني هم شامل عناصر دروني و هم عناصر بيروني است. عناصر دروني مولفه هايي از قبيل خود انگاره، خود آگاهي ،‌احساس استقلال و توانمندي، خود شكوفايي و ابراز وجود را در بر مي‌گيرد و عناصر بيروني روابط بين فردي، سهولت در همدلي و احساس مسئوليت را شامل مي‌شود. هم چنين هوش هيجاني شامل ظرفيت پذيرش واقعيات، انعطاف پذيري، توانايي حل مشكلات هيجاني و توانايي مقابله با استرس و تكانه هانيزهست.
گلمن معتقد است كه كفايت هاي هوش هيجاني براي مديريت خود هيجان و اداره روابط بسيار اساسي هستند وي بر اين عقيده است كه افراد براي برتري يافتن بر اين چالش ها بايد مؤلفه هاي هوش هيجاني خود را پرورش دهند. اين مولفه ها عبارتند از :
1- خود آگاهي هيجاني : شناختن احساسات هنگاميكه به وجود مي آيند ركن اصلي هوش هيجاني است. توانائي كنترل لحظه به لحظه احساسات، كليد بصيرت روان شناختي و درك خويشتن، است. افرادي كه به احساسات و هيجانات خود اطمينان بيشتري دارند، مهارت بيشتري در كنترل و هدايت وقايع زندگي از خود نشان مي‌دهند.
آگاهي از هيجانات باعث اطمينان بيشتر به ويژه هنگام اخذ تصميم هاي مهم زندگي مانند انتخاب همسر يا يك حرفه مي‌شود.
گلمن ( 1995 ) خودآگاهي را ريشه و اساس ساير مولفه هاي هوش هيجاني مي‌داند و آن را چنين تعريف مي‌كند :‌” درك عميق و روشن از احساسات، هيجان‌ها، نقاط ضعف و قوت، نيازها و سائق هاي خود “. وي معقتد است افرادي كه سطح خودآگاهي بالاتري دارند به دليل شناخت توانائي خود، هميشه از اعتماد به نفس و عزت نفس بالاتري نيز برخوردارند. اين افراد در كارهاي خود دقيق بوده و اميد واري آنها غير واقع بينانه نمي‌باشد و مسؤليتي را قبول مي‌كنند كه درحد توان آنها باشد. همچنين اين افراد با خود و ديگران صادق بوده و به خوبي مي‌دانند كه هر احساس تا چه اندازه بر آنها و اطرافيان تأثير مي‌گذارد.
2- مديريت ( كنترل ) هيجان ها : ابراز واكنش هاي هيجاني مناسب، قابليتي ( استعدادي ) است كه براساس خودآگاهي بنانهاده مي‌شود. توانايي تعديل عواطف منفي مانند اضطراب، خشم و افسردگي يك مهارت هيجاني ضروري است. انعطاف پذيري هيجاني به شخص در غلبه بر مشكلات و موانع اجتناب ناپذير زندگي ياري مي رساند. افرادي كه فاقد توانايي خود تنظيمي 15 هيجاني هستند، دائما ٌ در معرض احساس پريشاني به سر مي‌برند.
خود تنطيمي هيجاني به معني سركوب هيجانها و يا ايجاد سد دفاعي محكم در برابر احساسات و خودانگيزي نيست، بلكه بر عكس يك شيوه انتخاب براي نحوه ابراز احساسات و روش ابراز آنهاست، به شكلي كه اين روش ابراز بتواند هم جريان تفكر را تسهيل كند و هم از انحراف آن جلوگيري نمايد.
3- خود انگيزش :‌توانايي تمركز برهدفي خاص براي دستيابي به موفقيت ضروري است خود كنترلي هيجاني مانند به تاخير انداختن ارضاي نيازها و كنترل تكانه‌ها، در دستيابي به اهداف زندگي بسيار حائز اهميت است. اشخاصي كه توان مهار هيجانهايشان را دارند و علي رغم ناكامي ها اميد وار و خوش بين هستند، عموماٌ در انجام وظايف خود سازنده تر و مؤثرتر عمل مي‌كنند.
بسياري از روانشناسان خودانگيزي را شرط بقاء مي‌دانند. به عقيدة آنان انسان سالم هيچ كاري را بدون هدف از پيش تعيين شده، انجام نمي‌دهد و براي دستيابي به هدف و يا حتي، انتخاب آن خود انگيزي لازم است. از نظر گلمن خودانگيزي زبان سائق پيشرفت است و كوشش در جهت رسيدن به حد مطلوبي از فضيلت مي‌باشد. افراد خود انگيخته همواره در كارهاي خود، نتيجه محور بوده و سائق زيادي براي دستيابي به اهداف و معيارهاي خود دارند.
4- شناختن هيجانات در ديگران ( همدلي ) : همدلي يكي ديگر از مهارتهاي مبتني بر خودآگاهي هيجاني است و براي اثر بخشي روابط بين فردي بسيار بنيادي مي‌باشد. كساني كه با سر نخ هاي اجتماعي ظريف به خوبي آشنا هستند، احساسات ديگران را به خوبي درك كرده ودر روابط شغلي و شخصي شان بسيار موفق ترند. گلمن همدلي را عبارت از ” درك احساسات و جنبه‌هاي مختلف ديگران و انجام يك عمل مناسب و واكنش مورد علاقه آنان ” تعريف مي‌كند. اين مولفه با احساس مسئوليت در قبال ديگران نسبت بيشتري دارد ،‌زيرا هر چه اطرافيان براي ما اهميت بيشتري داشته باشند، بيشتر سعي مي‌كنيم تا در مقابل آنها واكنش مناسبي نشان دهيم و شرط انجام واكنش مناسب نيز درك نوع احساس طرف مقابل است.
5- اداره كردن روابط ( مهارتهاي اجتماعي ) : ‌هنر برقراري رابطه به مهارت مديريت هيجان هاي ديگران نيازمند است. كفايت اجتماعي زمينه ساز محبوبيت، رهبري ‌و مؤثر بودن

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید