سوء استفاده آشكار مطالعه در مورد بچه هايي كه با آنها سوء رفتار شده است نشان داد كه نوجوانان فراموش شده ( مراقبت نشده ) از همه بدتر روزگار مي‌گذرانند. آنها تمايل دارند بسيار مضطرب ،‌بي اعتنا و بي احساس بوده و در عوض پرخاشگر و منزوي هستند. (4)
سه يا چهار سال نخست زندگي ، دوره اي است كه مغز بچه به اندازه دو سوم اندازه نهايي اش رشد مي كند و روند تكاملي آن پيچيده تر از هر زمان ديگر است . در طي اين دوره انواع يادگيري ها و در پيشاپيش آنها يادگيري عاطفي – خيلي ساده تر از دوره هاي بعدي زندگي انجام مي گيرد . در طي اين زمان فشارهاي روحي شديد مي توانند به مراكز يادگيري مغز آسيب برسانند ( و هوش را تضعيف كنند ) . اگر چه اين آسيب ها تا حدود زيادي توسط تجارب بعدي زندگي ترميم مي شود اما اثر اين يادگيري اوليه بسيار عميق است . (5)
صلاحيت هيجاني ممكن است در تعيين ميزاني كه هر كودكي در برابر چنين سختيهايي سر فرود مي آورد يا با هسته اي مملو از انعطاف پذيري و اميد با وجود نا برابري ها به آنها پاسخ مي‌دهد نقش تعيين كننده داشته باشد.
مطالعات طولاني مدت، در مورد بچه هايي كه در فقر و در خانواده هاي بد رفتار يا بوسيلة والديني كه دچار بيماري شديد رواني بوده اند بزرگ شده اند، نشان مي‌دهد آنهاييكه از سخت ترين شرايط نجات پيدا مي‌كنند مايلند تا مهارتهاي هيجاني كليدي را تقسيم كنند. اينها شامل مهارت اجتماعي است كه افراد را به سمت آنها مي‌كشد، كه شامل اعتماد به نفس، پايداري، خوش بيني، انعطاف پذيري در مواجه با ناملايمات و طبيعت آسان گير مي‌باشند. (4)

اندازه گيري هوش هيجاني :
ظهور مفهوم هوش عاطفي با تلاش هاي همه جانبه ‌براي اندازه گيري آن همراه بود.
اندازه گيري علمي و تجربي هوش عاطفي هم زمان با ارائه ي اولين نظريه در مورد هوش عاطفي آغاز شد و از آزمون هاي شخصيتي موجود كه به ارزيابي اسنادهاي مثبت مي پرداختند به عنوان ابزارهاي اندازه گيري مرتبط با هوش عاطفي استفاده شد. (2)
امروزه آزمون هاي هوش عاطفي را به دو دسته تقسيم مي‌نمايند.
1- آزمون هاي عملكردي ( Performance tests )
2- پرسش نامه هاي خود سنجي (Self – Report Questionaires)
آزمون هاي عملكردي، داراي مجموعه اي از پاسخ ها هستند كه مي توانند به صورت عيني ‌و بر حسب ملاك هاي مشخصي نمره گذاري گردند، در حالي كه در پرسشنامه هاي خود سنجي از افراد خواسته مي‌شود تا سطح هوش عاطفي خودشان را گزارش دهند.
به عنوان مثال، براي ارزيابي سطح ادراك هيجاني، شما مي توانيد از افراد بخواهيد تا هيجان هايي كه ديگران تجربه مي‌كنند را از روي چهره شان حدس بزنند ( عملكردي )، يا مي توانيد از آنان بخواهيد به درستي هيجان ها را از چهره ي خود بخوانند ( خود سنجي ).

آزمون هاي عملكردي هوش عاطفي
1- مقياس چند عاملي هوش عاطفي
( MEIS ) (Multi factorial Emotional Intelligence Scale)
2- آزمون هوش عاطفي ماير، سالووي، كاروسو
(MSCEIT) (Mayer , Salovey , Caruso Emotional Intelligence Test)

آزمون هاي خودسنجي
1- پرسشنامه ي هوش عاطفي بار – ان (EQi ) (Emotional Quotient Inventory)
2- پرسشنامه خود سنجي اسكات ( SSRI ) (Schutte self – report inventory)

پرسشنامه هوش هيجاني بار – ان ( EQ i ) ( Emotional Quotient Inventory )
آزمون هوش هيجاني بار – ان در سال 1980 با طرح اين سؤال كه ” چرا بعضي مردم نسبت به بعضي ديگر در زندگي موفق ترند” آغاز گرديد. استراتژي وي ( جهت ساخت آزمون ) شامل چهار مرحله اصلي است :
1- طبقه بندي متغيرهاي مختلف و تشخيص اين كه اين متغيرها، تحت چه واژه‌هاي كليدي قرار مي‌گيرند (جهت تعيين عملكرد مؤثر و موفق و همچنين سلامت هيجاني مثبت)
2- تعريف عملياتي اين عوامل
3- ساختن طرحي از پرسشنامه ،‌جهت آزمون اين عوامل
4- تفسير نتايج و به كارگيري آنها براي دسترسي به پايايي، ساختار عاملي وروايي آزمون

مشخصات آزمون هوش هيجاني بار – ان
اين آزمون داراي 117 سؤال و 15 مقياس مي‌باشد كه توسط بار – ان بر روي 3831 نفر از 6 كشور ( آرژانتين، آلمان، هند، نيجريه و آفريقاي جنوبي ) كه 8/48 درصدآنان مرد و 2/51 درصد آنان زن بودند، اجرا شده و به طور سيستماتيك درآمريكاي شمالي هنجار يابي گرديد.
نتايج حاصل از هنجاريابي نشان داد كه آزمون از حد مناسبي از اعتبار وروايي برخوردار است. اين گونه ادعا شده است كه EQi يكي از جامع ترين آزمودني هاي خود سنجي هوش عاطفي است. (3)
پاسخ هاي آزمون نيز بر روي يك مقياس 5 درجه اي در طيف ليكرت ( كاملاٌ موافقم، موافقم، تا حدودي، مخالفم و كاملاٌ مخالفم ) تنظيم شده است. مقياس هاي آزمون عبارتند از :
خودآگاهي هيجاني Emotional Self – Awarness ( ES ) : توانايي آگاه بودن و فهم احساس خود
خود ابرازي Assertiveness ( AS ) : توانايي ابراز احساسات، باورها و افكار صريح و دفاع از مهارت هاي سازنده و بر حق خود.
عزت نفس Self – Regard ( SR ) : ‌توانايي آگاه بودن از ادراك خود، پذيرش خود و احترام به خود
خود شكوفايي Self – Actualization ( SA ) : ‌توانايي درك ظرفيت هاي بالقوه و انجام چيزي كه مي توان انجام داد، تلاش براي انجام دادن و لذت بردن
استقلال Independence (IN) :‌توانايي هدايت افكار و اعمال خود و آزاد بودن از تمايلات هيجاني
همدلي Empathy ( EM ) :‌توانايي آگاه بودن و درك احساسات ديگران و ارزش دادن به آن.
مسئوليت پذيري اجتماعي Social Responsibility ( RE ) : توانايي بروز خود به عنوان يك عضو داراي حس همكاري، مؤثر و سازنده در گروه
روابط بين فردي lnterpersonal Relationship ( IR ) :‌توانايي ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش متقابل كه به وسيلة نزديكي عاطفي، صميميت، محبت كردن و محبت گرفتن توصيه مي‌شود.
واقع گرايي Reality Testing ( RT ) : توانايي سنجش هماهنگي، بين چيزي كه به طور هيجاني تجربه شده و چيزي كه به طور واقعي وجود دارد.
انعطاف پذيري Flexibility (FL) : توانايي سازگار بودن افكار و رفتار با تغييرات محيط و موقعيت ها.
حل مسأله Problem solving ( PS ) :‌توانايي تشخيص و تعريف مشكلات. به همان خوبي خلق كردن و تحقق بخشيدن راه حل هاي مؤثر و بالقوه
تحمل فشار رواني Stress Tolerance ( ST ) : توانايي مقاومت كردن در برابر رويدادها، موقعيت هاي فشار آور و هيجانات قوي، بدون جا زدن و يا رويارويي فعال و مثبت با فشار
كنترل تكانش Impulse control ( IC ) :‌توانايي مقاومت در برابر يك تكانش، سائق يا فعاليت هاي آزمايشي و يا كاهش دادن آنها، همچنين توانايي كنترل هيجانات خود.
خوش بيني Optimism ( OP ) :‌توانايي زيركانه نگاه كردن به زندگي و تقويت نگرش هاي مثبت، حتي در صورت بروز بدبختي و احساسات منفي
شادماني Happiness ( HA ) :‌توانايي احساس خوشبختي كردن بازندگي خود، لذت بردن از خود و ديگران، داشتن احساسات مثبت، صريح، مفرح و شوخ
بر اساس اظهارات بار – ان طراح و سازنده اين آزمون پرسشنامة EQi و خرده مقياس هاي آن با توجه به مطالعاتي كه در فرهنگ هاي متفاوتي بدست آمده است از ضريب پايايي هم ساني دروني و بازآمايي رضايت بخشي برخوردار است و آزمون مفيد و سودمندي براي سنجش هوش عاطفي مي‌باشد .(8)

هوش هيجاني و بهرة هوشي :
از يك جهت مغز انسان شامل دو فكر و دو نوع مختلف هوش است. عقلاني و هيجاني. اين دو نوع هوش كه به شكل اساسي با يكديگر اختلاف دارند با عمل متقابل زندگي فكري ما را تشكيل مي‌دهند.
افكار عقلاني و هيجاني تواناييهاي( استعدادهاي ) نيمه مستقلي هستند، كه هر كدام انعكاس عملكرد يك مدار خاص و در عين حال مرتبط در مغز مي‌باشند. مكمل بودن سيستم ليمبيك و نئوكورتكس بخصوص آميگدال و لوبهاي پره‌فرونتال بدين معني است كه هر كدام از اين دو نوع هوش شريك مساوي در زندگي فكري هستند.
در اكثر قسمتها، افكار عقلاني و هيجاني به شكل جفت عمل مي‌كنند – هيجان در عملكردهاي فكر عقلاني مشاركت داشته و آن را آگاه مي‌سازد و فكر عقلاني وروديهاي هيجان را تصفيه كرده و گاهي از بين آنها انتخاب مي‌كند-.
هنگاميكه هر دوي اين شركاء تقابل خوبي داشته باشند هم هوش هيجاني و هم توانايي عقلاني ارتقاء مي يابد.
منتهاي مراتب، ارتباط كمي‌بين IQ و جنبه‌هاي خاصي از هوش هيجاني وجود دارد بطوريكه اين ارتباط آنقدر كم است كه به طور مشخص ايندو را مقدار زيادي مستقل كرده است. وقتي افراد با IQ بالا در زندگي اشتباه مي‌كنند و افراد با IQ متوسط به شكل شگفت انگيز عمل مي‌نمايند، تفاوت اغلب ممكن است مربوط به هوش هيجاني باشد. افراد با IQ بسيار بالا اما هوش هيجاني پايين يا IQ پايين و هوش هيجاني بسيار بالا نسبتاٌ نادر هستند و تواناييها در هر دو حوزه، توزيع بهنجاري دارد .(4)

تعاريف و مدلهاي هوش هيجاني :
در حال حاضر دو رويكرد عمده در زمينه هوش هيجاني مطرح و تعاريف و مدل هاي هوش هيجاني در حوزه اين دو رويكرد ضابطه بندي شده اند :‌
الف ) رويكرد توانايي(ability approach) مبتني بر مهارتهايي كه هوش هيجاني را به مشابه يك هوش مبتني بر هيجان در نظر مي‌گيرند .
ب ) رويكرد مختلط(mixed approach) ( مبتني بر توانايي و ساير ويژگي ها مانند انگيزش و حالت هاي هوشياري ) كه هوش هيجاني را با ساير مهارتها و ويژگيها
مانند سلامت، انگيزش و توانايي برقراري رابطه با ديگران تركيب مي‌كند.
تعاريف اوليه هوش هيجاني در قالب رويكرد توانايي، توسط ماير و سالووي در سال 1990 بيان گرديد. اين تعاريف يك رويكرد دو بخشي ( شامل پردازش اطلاعات هيجاني عمومي، و مهارتهاي درگير در چنين پردازشي ) را براي بيان مفهوم هوش هيجاني به كار برده اند.
اولين نسخه تعريف كه توسط ماير و سالووي بيان گرديد، عبارت بود از ” نوعي پردازش اطلاعات هيجاني شامل ارزيابي صحيح هيجان ها در خود و ديگران، تظاهر مناسب هيجان، و تنظيم انطباقي هيجان به شكلي كه موجب تقويت زندگي مي‌شود. “. سپس ماير، كاروسو14 و سالووي در سال 1999 اين مفهوم را با حفظ شكل دو سنجشي آن گسترش داده و هوش هيجاني را بدين صورت تعريف نمودند : ” هوش هيجاني بر توانائي شناسايي معاني هيجان ها و روابط بين آنها و استدلال و حل مسئله مبتني بر آنها اشاره دارد هوش هيجاني با ظرفيت درك هيجان ها، درونسازي احساسات مرتبط با هيجان، فهم اطلاعات هيجان ها و ادارة آنها سروكار دارد. (1)
در پي عموميت يافتن مفهوم هوش هيجاني، تعريف آن نيز به طور اساسي تغيير يافت. در تعريف گلمن در سال 1995، هوش هيجاني واجد پنج حوزه زير گرديد :‌آگاهي از هيجان هاي خود ، مديريت هيجان ها ، خود انگيزي ، شناسايي هيجان ها در ديگران و ادارة روابط. با اين تغيير مختصر، توجه مؤلفان در تعريف هوش هيجاني به سمت مفهوم انگيزش درروابط اجتماعي ( اداره روابط ) تغيير جهت يافت. اين تغيير مفهومي موجب شد كه توانايي فهم و پردازش هيجاني با برخي از ويژگيهاي ديگر تركيب شود و يك رويكرد در حوزه هوش هيجاني به نام رويكرد مختلط به وجود آيد.
در قالب همين رويكرد مختلط، يك مدل متفاوت ديگر توسط بار – ان در سال 1997 ايجاد و هوش هيجاني را شامل :‌” مجموعه اي از توانايي ها ،‌كفايت ها و مهارت هاي غير شناختي كه توانايي فرد را براي كسب موفقيت در مقابله با اقتضائات و فشارهاي محيطي تحت تأثير قرارمي‌دهد “، تعريف نمود.(1)

مدل هوش هيجاني ماير و سالووي ( 1990 و 1999 )
آنها آغاز گران نظريه هوش هيجاني هستند و زماني كه براي نخستين بار اين مفهوم را به كار بردند، مقصود آنها اي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید