ز طريق عبادت و تعمق براي حل مسائل اخلاقي دانست؛ هرچند ميتوان گفت براي بهرهمندي مؤثر از معنويت، داشتن توأمان دانش نظري و عملي لازم ميباشد. هر چند که تحقيقات زيادي در حيطه رشد و تحول هوش معنوي صورت نگرفته است و نيازمند تحقيقات تجربي ـ کيفي است، ولي مي توان گفت که استعداد اين هوش در افراد مختلف، متفاوت است و در اثر برخورد با محيطهاي غني که سؤالات معنوي را بر ميانگيزاند، به تدريج تحول يافته و شکل مي گيرد. به نظر ميرسد سن و جنسيت نيز در هوش معنوي اثرگذار باشند. يونگ معتقد است که در بسياري از افراد پس از 35 سالگي تغييرات عمدهاي در ناخودآگاه صورت ميگيرد که ممکن است در روند معنويت و هوش معنوي تأثيرگذار باشند. همچنين بعضي از محققان، از جمله يونگ، معتقدند که در زنان اين تحول متفاوت از مردان صورت ميگيرد.براساس تعريف هوش معنويت ممکن است امري شناختي ـ انگيزشي باشد که مجموعهاي از مهارتهاي سازگاري و منابعي را که حل مساله و دستيابي به هدف را تسهيل ميکنند معرفي مينمايد. هوش معنوي انجام سازگارانه و کاربردي موارد يادشده در موقعيتهاي خاص و زندگي روزمره است (به نقل از نازل، 2004).
به نظر ميرسد هوش معنوي از روابط فيزيکي و شناختي فرد با محيط پيرامون خود فراتر رفته و وارد حيطه شهودي و متعالي ديدگاه فرد به زندگي خود ميگردد. اين ديدگاه شامل هم? رويدادها و تجارب فرد ميشود که تحت تأثير يک نگاه کلي قرار گرفتهاند. فرد ميتواند از اين هوش براي چارچوبدهي و تفسير مجدد تجارب خود بهره گيرد. اين فرايند قادر است از لحاظ پديدارشناختي بهرويدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصي بيشتري بدهد (موسوي و تامولي،1392).
هوش معنوي با زندگي دروني ذهن و نفس37 و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و ظرفيت فهم عميق سؤالات وجودي و بينش نسبت به سطوح چندگانه هوشياري را شامل ميشود. آگاهي از نفس، به عنوان زمينه و بستر بودن يا نيروي زندگي تکاملي خلاق38 را در بر ميگيرد. هوش معنوي به شکل هشياري ظاهر ميشود و به شکل آگاهي هميشه در حال رشد ماده، زندگي، بدن، ذهن، نفس و روح درميآيد. بنابراين هوش معنوي چيزي بيش از توانايي ذهني فردي است و فرد را به ماوراءفرد39 و به روح، مرتبط ميکند. علاوه بر اين، هوش معنوي فراتر از رشد روانشناختي متعارف است. بدين جهت خودآگاهي شامل آگاهي از رابطه با موجود متعالي، افراد ديگر، زمين و همه موجودات ميشود (وگان، 2002).
آمرام معتقد است هوش معنوي شامل حس معنا و داشتن مأموريت در زندگي، حس تقدس در زندگي، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنيا ميشود (آمرام، 2005).
هوش معنوي براي حل مشکلات و مسائل مربوط به معناي زندگي و ارزشها مورد استفاده قرار ميگيرد و سؤالهايي همانند “آيا شغل من باعث تکامل من در زندگي
ميشود؟” و يا “آيا من در شادي و آرامش رواني مردم سهيم هستم؟” را در ذهن ايجاد ميکند (ويگلزورث40، 2004 ؛ به نقل از سهرابي، 1385).
در واقع اين هوش بيشتر مربوط به پرسيدن است تا پاسخ دادن، بدين معنا که فرد سؤالات بيشتري را در مورد خود و زندگي و جهان پيرامون خود مطرح ميکند (مک مولن41، 2003).
همچنين قابل ذکر است که سؤالهاي جدي در مورد اينکه از کجا آمدهايم، به کجا
ميرويم و هدف اصلي زندگي چيست، از نمودهاي هوش معنوي ميباشند. سانتوس42 (2009، به نقل از سعيدي،1391) معتقد است هوش معنوي در مورد ارتباط با آفريننده جهان است. وي اين هوش را توانايي شناخت اصول زندگي (قوانين طبيعي و معنوي) و بنا نهادن زندگي بر اساس اين قوانين تعريف کرده است. وي اصول زير را براي هوش معنوي عنوان کرده است:
1. شناخت و تصديق هوش معنوي؛ يعني باور داشتن به اين مسأله که ما موجوداتي معنوي هستيم و زندگي جسماني (در اين جهان) موقتي است.
2. بازشناسي و باور يک موجود معنوي برتر (يعني خداوند).
3. اگر خالقي هست و ما مخلوق هستيم، بايد کتاب راهنمايي هم وجود داشته باشد.
4. لزوم شناسايي هدف زندگي (وجود چيزي که انسان را فرا ميخواند) و پذيرفتن اين نکته که از نظر ژنتيکي بعضي از تواناييها کدگذاري شدهاند.
5. شناختن جايگاه خود در نزد خداوند (شخصيت فرد بازتاب فهم وي از خداوند است).
6. شناخت اصول زندگي و پذيرفتن اين امر که براي داشتن زندگي موفق بايد سبک زندگي و تصميما ت خود را مطابق اين اصول شکل داد.
ايمونز (2001) بعضي از خصوصيات هوش معنوي را چنين عنوان ميکند:
الف) هوش معنوي نوعي هوش غايي43 است که مسائل معنايي و ارزشي را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را براي ما حل ميکنند. هوشي است که اعمال و رفتار ما را در گسترههاي وسيع از نظر بافت معنايي جاي ميدهد و همچنين معنادار بودن يک مرحله از زندگيمان را نسبت به مرحله ديگر مورد بررسي قرار ميدهد (زهر و مارشال44، 2000، به نقل از سعيدي،1391).
ب) هوش معنوي ممکن است در قالب ملاکهاي زير مشاهده شود: صداقت، دلسوزي، توجه به تمام سطوح هشياري، همدردي متقابل، وجود حسي مبني بر اينکه نقش مهمي در يک کل وسيعتر دارد، بخشش و خيرخواهي معنوي و عملي، در جستجوي سازگاري و هم سطحشدن با طبيعت و کل هستي، راحت بودن در تنهايي بدون داشتن احساس تنهايي.
ج) افرادي که هوش معنوي بالايي دارند، ظرفيت تعالي داشته و تمايل بالايي نسبت به هشياري دارند. آنان اين ظرفيت را دارند که بخشي از فعاليتهاي روزانه خود را به اعمال روحاني و معنوي اختصاص بدهند و فضايلي مانند بخشش، سپاسگزاري، فروتني، دلسوزي و خرد از خود نشان دهند. همچنين ميتوان گفت هوش معنوي فهم مسايل ديني و استنباطهاي درست فقاهتي را تسهيل مي نمايد. به علاوه هوش معنوي ميتواند در فهم مسايل اخلاقي و ارزش آنها به افراد ياري نمايد.هوش معنوي ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زيربنايي وجود45 مرتبط ميسازد، به فرد کمک ميکند تا واقعيت را از خيال46 (خطاي حسي) تشخيص دهد. اين مفهوم در فرهنگهاي مختلف بهعنوان عشق، خردمندي47 و خدمت مطرح است (وگان، 2003).
بعضي از ويژگيهاي فردي که براي بهرهگيري از هوش معنوي مفيد هستند عبارتند از: خردمندي، تماميت (کامل بودن)، دلسوزي (مک مولن، 2003)، ديدگاه کلنگر داشتن، درستي و صحت، ذهن باز داشتن و انعطافپذيري. زهر و دريک (2000) اين ويژگيها روشهاي متفاوتي را براي دانستن از طريق روشهاي غيرزباني و غير منطقي مانند رويا، شهود و تجربه عرفاني، جهت دستيابي به سطوح عميقتر معنا ارائه ميکنند (دسلوريرس48، 2000؛ به نقل از نازل، 2004).
ويژگيهايي که لازمه هوش معنوي هستند، احتمالاً در کنار تواناييها و فعاليتهاي ديگري قرار دارند که عبارتند از: دعاکردن، تعمق، روياها و تحليل رويا، باورها و
ارزشهاي ديني و معنوي، شناخت و مهارت در فهم و تفسير مفاهيم مقدس و توانايي داشتن حالات فراروندگي. به عنوان مثال، بعضي از حقايق قديمي همانند آزار نرساندن که فضايل اخلاقي را مورد توجه قرار ميدهند، ممکن است به عنوان روشهايي براي تقويت هوش معنوي مطرح باشند. همچنين مسائل معنوي ممکن است شامل مواردي از قبيل تفکر در مورد سؤالات وجودي مانند وجود زندگي پس از مرگ، جستجوي معنا در زندگي، علاقمندي به عبادت و تعمق مؤثر، رشد حس هدفمندي زندگي، رشد رابطه با خود، هماهنگي با قدرت برتر و نقش آن در زندگي خود باشد (نازل، 2004).
فريدمن و مک دونالد49 پس از مرور معاني مختلف معنويت، مؤلفههاي مهم آن را چنين عنوان مينمايند:
1ـ تمرکز داشتن بر معني نهايي.
2ـ آگاهي از سطوح چندگانه هوشياري50 و رشد آنها.
3ـ اعتقاد به گرانبها و مقدس بودن زندگي.
4ـ ارتقاي خود51 به يک کل بزرگتر52 (آمرام، 2005).
نوبل53 و وگان (2005، به نقل از سعيدي،1391) معتقدند مؤلفههاي هشتگانهاي که نشاندهند? هوش معنوي رشديافته هستند عبارتند از: درستي و صراحت، تماميت، تواضع، مهرباني، سخاوت، تحمل، مقاومت و پايداري و تمايل به برطرف کردن نيازهاي ديگران.
مک مولن54 (2003) معتــقد است ارزشهايي ماننــد شجاعت،55 يکپارچگي، شهود56 و دلسوزي57 از مؤلفههاي هوش معنوي هستند. همچنين وي معتقد است بين بصيرت و هوش معنوي رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وي يکي از راههاي افزايش بصيرت را توجه آرامش بخش عنوان ميکند. از نظر مولن نگراني، تلاش فزاينده و نافرجامي است که به دليل تأخير در تصميمگيري روي ميدهد.
بروس ليچفيلد58 مشخصات هوش معنوي را چنين مطرح مي کند:
1. آگاهي از تفاوت؛
2. شگفتي، حس ماوراء الطبيعه و تقدس؛
3. حکمت و خرد؛
4. آگاهي و دورانديشي، توان گوش دادن (ساکت بودن و به نداي خداوند گوش دادن)؛
5. هنگام آشفتگي و تناقض و دوگانگي آرام بودن؛
6. تعهد، فداکاري و ايمان (موسوي و تامولي،1392).
مؤلفههاي هوش معنوي در اسلام
در فرهنگ اصيل اسلامي به طور ضمني هوش معنوي مورد توجه فراواني قرار گرفته است. به طور مثال، جامي (1381) بر اساس متون مذهبي مؤلفههاي ذيل را براي هوش معنوي برشمرده است:
1ـ مشاهده وحدت در وراي کثرت ظاهري؛
2ـ تشخيص و دريافت پيامهاي معنوي از پديدهها و اتفاقات؛
3ـ سؤال و دريافت جواب معنوي در مورد منشأ و مبدأ هستي (مبدأ و معاد)؛
4ـ تشخيص قوام هستي و روابط بين فردي بر فضيلت عدالت انساني؛
5ـ تشخيص فضيلت فراروندگي از رنج و خطا و به کارگيري عفو و گذشت در روابط بين فردي؛
6ـ تشخيص الگوهاي معنوي و تنظيم رفتار بر مبناي الگوي معنوي؛
7ـ تشخيص کرامت و ارزش فردي و حفظ و رشد و شکوفايي اين کرامت؛
8ـ تشخيص فرايند رشد معنوي و تنظيم عوامل دروني و بيروني در جهت رشد بهينه اين فرايند معنوي؛
9ـ تشخيص معناي زندگي، مرگ و حوادث مربوط به حيات، نشور، مرگ و برزخ، بهشت و دوزخ رواني؛
10ـ درک حضور خداوندي در زندگي معمولي؛
11ـ درک زيباييهاي هنري و طبيعي و ايجاد حس قدرداني و تشکر؛
12ـ داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قياس؛
13ـ داشتن هوش شاعرانه که معناي نهفته در يک قطعه شعري را بفهمد؛
14ـ هوش معنوي باعث فهم بطون آيات قرآني ميشود و موجب ميگردد افراد کلام انبيا را راحتتر و با عمق بيشتر درک نمايند؛
15ـ هوش معنوي در فهم داستانهاي متون مقدس و استنباط معناي نمادين اين داستانها کمک فراواني ميکند؛
16ـ هوش معنوي که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اولوالالباب به کار رفته است، باعث ميشود افراد به جوهرة حقيقت پي ببرند و از پردههاي اوهام عبور نمايند (کوچکي،1391).
هر چند عرفاي اسلامي نيز اين مؤلفهها را ذکر نمودهاند، ولي از آنجا که اين مؤلفهها به انسان بينش ميدهند و باعث افزايش سازگاري او با هستي ميشوند، ميتوان آنها را جزء مؤلفههاي معنوي قلمداد نمود. عوامل مؤثر در هوش معنوي که در متون اسلامي تقوا و پرهيزگاري قلمداد شده است، به همراه تمرينات روزمره از قبيل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق و انفس، روزهداري، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آيات آن ميتوانند نقش اساسي در تقويت هوش معنوي داشته باشند. غور و تفحص در مورد هوش معنوي منجر به مطرح شدن عوامل زير شده است:
درک حضور متعالي در زندگي، درک پيامهاي حضور متعالي که هدايتگر هر انساني از درون و بيرون است، حس شگفتي و اعجاب در برابر امر قدسي، حس خشيت و فروتني در مقابل عظمت وجود متعالي، توان گوش دادن به نداي ربوبي، حفظ آرامش در هنگام آشفتگي و تناقض و دوگانگي، تعهد، فداکاري، ايمان، درک خردمندانه معناي عمقي کلام خداوندي، سازگاري و درک فرمان و دستورات الوهي و درک شناختي و عاطفي اين دستورات، درک وحدت در عين کثرت، درک عشق در عين نقص در روابط، درک عدالت در عين عمل، درک معنا در رنجها، سختيها و دشواريها و توانايي عمل کردن بهصورت مستقل. بعضي از تواناييها و کيفيتها همانند خردمندي،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید