تامولي،1391).
بنابراين مي توان گفت، با توجه به اينکه جامعه دانشجويي پويايي مي باشد، انسجام رواني آن ها مي تواند زمينه ساز پيشرفت کشور شود، لذا سلامت روان آن ها و شناسايي عواملي که با آن مرتبط اند مي تواند در راستا کاهش چالش هاي رواني- اجتماعي جامعه دانشجويي کمک شاياني نمايد. لذا پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه تاب آوري و هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي خرم آباد صورت خواهد پذيرفت.
اهميت و ضرورت پژوهش
اهميت اين موضوع زماني مشخص است که به اين نکته توجه شود که بر طبق آمار و ارقام موجود، کشور ايران يک کشور جوان بوده و بخش عمده جمعيت آن، متشکل از جمعيت جوان و نوجوان و جوانان مي باشد. با توجه به تمام اين مسائل اهميت سلامت روان دانشجويان بيش از پيش مشخص مي شود. اين گروه به دليل شرايط سني و موقعيت هاي خاص اجتماعي در معرض استرس هاي فراوان مي باشند (خليلي،1392).
دانشجويان به دليل شرايط سني و موقعيت هاي خاص اجتماعي در معرض استرس هاي فراوان مي باشند و توجه به اينکه سلامت روان دانشجويان بيش از پيش اهميت دارد و چه عواملي سلامت روان دانشجويان را افزايش مي دهد مهم و ضروري تلقي مي شود (احمد زاده،1391).
يکي از ابعادي مهم و تاثير گذار بر سلامت روان ميزان تاب آوري دانشجويان است. زيرا که تاب آوري به افراد توانايي مي بخشد تا با مشکلات و ناملايمات زندگي شغلي و تحصيلي روبرو شوند بدون اينکه دچار آسيب شوند و حتي اين موقعيت ها را فرصتي براي ارتقا و رشد شخصيت خود مورد استفاده قرار دهند (کامرون12 و ديگران، 2009، به نقل از شاکري نيا و محمدپور، 1389).
از طرف ديگر بعد معنوي در رشد سلامت روان اهميت فراواني دارد زيرا بحران معنا و احساس پوچي موجب عدم استحکام در برابر مشکلات، چالش ها، رويدادها و حوادث زندگي مي شود و سلامت نفس و روان را به مخاطره مي اندازد. لذا بررسي هوش معنوي از ضروريات هر جامعه اي مي باشد (سعيدي،1391).
دانشجويان به دليل موقعيت اجتماعي- رواني که دارند زندگي پر چالشي را تجربه مي نمايند لذا سلامت روان آن ها مي تواند بر عملکرد تحصيلي آنها نقش داشته باشد. پژوهش هايي که اين راهکارها را در جهت افزايش سطح سلامت روان در جامعه دانشجويي صورت مي پذيرند به متوليان امر الخصوص دانشگاه ها بازخورد مناسبي جهت افزايش سطح سلامت روان دانشجويان مي دهد و دانشگاه ها با استفاده از اين راه کارها مي توانند زمينه افزايش سطح سلامت روان دانشجويان را فراهم آورند و موجبات پيشرفت و تعالي هاي متعدد در عرصه هاي گوناگون شوند. لذا دانشگاه ها با افزايش سلامت روان دانشجويان مي توانند در ابعاد گوناگون موفقيت هاي علمي فراواني را بدست آورند. بنابراين پژوهش در اين زمينه مهم و ضروري تلقي مي گردد.
اهداف پژوهش
هدف کلي از انجام اين پژوهش بررسي رابطه تاب آوري و هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي خرم آباد مي باشد. اهداف فرعي پژوهش شامل:
1- تعيين رابطه تاب آوري با سلامت روان دانشجويان؛
2- تعيين رابطه هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان؛
3- تعيين رابطه چندگانه تاب آوري و هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان؛
4- مقايسه تاب آوري، هوش معنوي و سلامت روان دانشجويان از لحاظ جنسيت و تاهل.
فرضيه‏هاي تحقيق
فرضيه اول: بين تاب آوري با سلامت روان دانشجويان رابطه وجود دارد.
فرضيه دوم: بين هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان رابطه وجود دارد.
فرضيه سوم: بين تاب آوري و هوش معنوي با سلامت روان دانشجويان رابطه چندگانه وجود دارد.

تعاريف مفهومي و عملياتي متغيرها
تعريف مفهومي تاب آوري
مارش13 (1996) تاب آوري را به عنوان توانايي عبور از دشواري ها و غلبه بر شرايط در زندگي تعريف مي کند. همچنين، والرر14 (2001) تاب آوري را سازگاري مثبت فرد در واکنش به شرايط ناگوار تعريف مي کند.
گارمزي و ماستن15 (1991، به نقل از ساماني و همکاران،1386) تاب آوري را‌ يک فرآيند، توانايي، يا پيامد سازگاري موفقيت‌آميز با شرايط تهديدکننده، تعريف نمود‌ه‌اند.
تعريف عملياتي تاب آوري
منظور از تاب آوري در پژوهش حاضر نمره اي است که آزمودني ها از پرسشنامه 26 سوالي کونور و ديويدسون16 (2003) کسب مي نمايند.
تعريف مفهومي هوش معنوي
هوش معنوي به عنوان يک هوش ذاتي انساني، توانايي عمل همراه با آگاهي و ترحم را دارد. در عين حالي که سلامت و آرامش دروني و بيروني (بردباري) را صرف نظر از شرايط حفظ ميکند (مک گوار17، 1993، به نقل از سعيدي،1391).
تعريف عملياتي هوش معنوي
در اين پژوهش، منظور از هوش معنوي نمره اي است که آزمودني از پرسشنامه‌ي هوش معنوي که توسط امرام و دراير18 (2007) طراحي شده است، بدست مي آورد.
تعريف مفهومي سلامت روان
کارشناسان سازمان بهداشت جهاني، سلامت فکر و روان را چنين تعريف مينمايد، سلامت رواني عبارت ميباشد از سلامت فکر و روان، قابليت برقراري رابطه هماهنگ و موزون با ديگران، تغيير و اصطلاح محيط فردي و اجتماعي، حل تضادها مشکلات و تمايلات فردي به طور منطقي، عادلانه و مناسب (ميلانيفر، 1373؛ به نقل از جوکار و سمنگان،1389).
جاهودا19 (1982، به نقل از برنا و سواري،1387) در تعريف سلامترواني ميگويد: سلامترواني عبارت است از واکنشهاي مطلوب، متناسب، مستقر انساني در موقعيتهاي مختلف، که راهنماي تحولات رفتاري فرد در برابر ناراحتيها و فشارهاي دروني، بيروني باشد.
همچنين، ساعتچي (1375، به نقل از برنا و سواري،1387) سلامت رواني را داشتن سازگاري کافي و احساس خوب بودن از ديدگاه روان شناختي، متناسب با معيارهاي قابل قبول روابط انساني و جامعه ميداند.
تعريف عملياتي سلامت روان
در پژوهش حاضر منظور از سلامت روان نمرهاي است که آزمودني ها از پرسشنامه 25-SCL کسب مي نمايند.

فصل دوم: پيشينه پژوهش

در اين فصل ديدگاههاي نظري و سوابق پژوهشي متغيرهاي هوش معنوي، تاب آوري و سلامت روان بررسي ميگردد. در اين پژوهش هدف بر اين است که رابطه هوش معنوي و تاب آوري با سلامت روان دانشجويان بررسي شود. شناسايي عواملي که با سلامت روان رابطه دارد مهم است، زيرا سلامت روان زواياي مجهول و ناشناخته اي دارد و به تحقيقات متعددي براي شناسايي عواملي که منجر به سلامت روان مطلوب مي شود نيازمند است. لذا مطالب و نظريهها در اين فصل مربوط به اين مباحث ميباشند.
هوش
هوش رفتار حل مسأل? سازگارانهاي است که در راستاي تسهيل اهداف کاربردي و رشد سازگارانه جهتگيري شده است. رفتار سازگارانه، شباهت اهداف متعددي را که باعث تعارض دروني ميشوند، کاهش ميدهد. اين مفهوم هوش، مبتني بر گزارهاي است که فرايند حرکت به سوي اهداف، انجام راهبردهايي را براي غلبه بر موانع و حل مسأله ضروري ميسازد(ايمونز، 1999؛ استرنبرگ20، 1997؛ به نقل از نازل21، 2004).
گاردنر22 هوش را مجموعه تواناييهايي ميداند که براي حل مسأله و ايجاد محصولات جديدي که در يک فرهنگ ارزشمند تلقي ميشوند، به کار ميرود. از نظر وي انواع نه گانه هوش عبارتند از: هوش زباني، موسيقيايي، منطقي ـ رياضي، فضايي، بدني ـ حرکتي، هوشهاي فردي (که شامل هوش درونفردي و بينفردي ميشود)، هوش طبيعتي و هوش وجودي که شامل ظرفيت مطرح کردن سؤالات وجودي است (آمرام، 2005).
مفهوم تحليلي غرب23 از هوش، بيشتر شناختي است و شامل پردازش اطلاعات
ميشود؛ در حالي که رويکرد ترکيبي شرق24 نسبت به هوش، مؤلفههاي گوناگون عملکرد و تجربه انسان، از جمله شناخت، شهود و هيجان را در يک ارتباط کامل25 (يکپارچه) دربرميگيرد (نازل، 2004).
در مجموع، هوش عموماً باعث سازگاري فرد با محيط ميشود و روشهاي مقابله با مسائل و مشکلات را در اختيار او قرار ميدهد. همچنين توانايي شناخت مسأله، ارائه راهحل پيشنهادي براي مسائل مختلف زندگي و کشف روشهاي کارآمد حل مسائل از ويژگيهاي افراد باهوش است (سعيدي،1391).
معنويت
معنويت26 به عنوان يکي از ابعاد انسانيت شامل آگاهي و خودشناسي ميشود بيلوتا27 معتقد است معنويت، نياز فراتر رفتن از خود در زندگي روزمره و يکپارچه شدن با کسي غير از خودمان است، اين آگاهي ممکن است منجر به تجربهاي شود که فراتر از خودمان است، اين آگاهي ممکن است منجر به تجربهاي شود که فراتر از خودمان است (جانسون28، 2001).
معنويت امري همگاني است و همانند هيجان، درجات و جلوههاي مختلفي دارد؛ ممکن است هشيار يا ناهشيار، رشديافته يا غير رشديافته، سالم يا بيمارگونه، ساده يا پيچيده و مفيد يا خطرناک باشد (وگان29، 2002).
ايمونز30 تلاش کرد معنويت را بر اساس تعريف گاردنر از هوش، در چارچوب هوش مطرح نمايد. وي معتقد است معنويت ميتواند شکلي از هوش تلقي شود؛ زيرا عملکرد و سازگاري فرد (مثلاً سلامتي بيشتر) را پيشبيني ميکند و قابليتهايي را مطرح ميکند که افراد را قادر ميسازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسي داشته باشد. گاردنر، ايمونز را مورد انتقاد قرار ميدهد و معتقد است که بايد جنبههايي از معنويت را که مربوط به تجربههاي پديدارشناختي هستند (مثل تجربه تقدس يا حالات متعالي) از جنبههاي عقلاني، حــل مسأله و پردازش اطلاعات جدا کرد. (آمرام، 2005) ميتوان علت مخالفت بعضي از محققان، همانند گاردنر، در مورد اين مسأله که هوش معنوي متضمن انگيزش، تمايل،31 اخلاق32 و شخصيت است را به نگاه شناختگرايانه آنان از هوش نسبت داد (نازل، 2004)
وگان بعضي از خصوصيات معنويت را چنين عنوان کرده است:
1ـ بالاترين سطح رشد در زمينههاي مختلف شناختي، اخلاقي، هيجاني و بين فردي را در بر ميگيرد.
2ـ يکي از حوزههاي رشدي مجزا ميباشد.
3ـ بيشتر به عنوان نگرش مطرح است. (مانند گشودگي نسبت به عشق)
4ـ شامل تجربههاي اوج ميشود.
معنويت در ديدگاه مؤلفان اين مقاله عبارت است از: ارتباط با وجود متعالي، باور به غيب، باور به رشد و بالندگي انسان در راستاي گذشتن از پيچ و خمهاي زندگي و تنظيم زندگي شخصي بر مبناي ارتباط با وجود متعالي و درک حضور دائمي وجود متعالي در هستي معنادار، سازمانيافته و جهتدار الوهي. اين بعد وجودي انسان فطري و ذاتي است و با توجه به رشد و بالندگي انسان و در نتيجه انجام تمرينات و مناسک ديني متحول شده و ارتقا مييابد (موسوي،1391).
هوش معنوي و مؤلفههاي آن
معنويت، به‌عنوان يک هوش، بيانگر مجموعه‌اي از توانايي‌ها و ظرفيت‌ها و منابع معنوي است که کاربرد آن موجب افزايش انطباق‌پذيري و در نتيجه ارتقاي سلامت روان افراد مي‌شود (زوهر و مارشال33، 2000؛ کينگ34، 2008). معنويت، نياز فرا رفتن از خود در زندگي روزمره و يکپارچه شدن با کسي غير از خود فرد است. اين آگاهي ممکن است منجر به تجربهاي فراتر از خود شود (کرچتون35، 2008).
از سوي ديگر، در برخي ديدگاه‌ها بر جنبه‌هاي عاطفي و رفتاري هوش معنوي تأکيد شده است. هوش معنوي به‌عنوان انتخاب بين روح و نفس و هم‌چنين، به‌عنوان داشتن عملکرد عاقلانه و توأم با عطوفت همراه با حفظ صلح دروني و بيروني در هر شرايطي تعريف شده است. در اين‌گونه تعاريف بر جنبه‌هاي تعالي‌جويانه، درستکارانه و مهرورزانه‌ي هوش معنوي تأکيد گرديده است (مرعشي، 1390).
پژوهش‌ها از رابطه‌ي بين معنويت و هوش معنوي با تاب‌آوري، خبر مي‌دهند. ادواردز36 (2001) معتقد است داشتن هوش معنوي بالا با داشتن اطلاعاتي در مورد هوش معنوي متفاوت است. اين تمايز فاصله ميان دانش عملي و دانش نظري را مطرح ميکند. لذا نبايد داشتن دانش وسيع در مورد مسائل معنوي و تمرينهاي آنها را همرديف دستيابي به هوش معنوي ا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید