است، به‌طوري که هر روز بر شمار پژوهش‌هاي مرتبط با اين سازه افزوده مي‌شود. گارمزي و ماستن(1991؛ به نقل از ساماني، جوکار و صحراگرد،1386) اين رويکرد تاب‌آوري را‌ “يک فرآيند، توانايي، يا پيامد سازگاري موفقيت‌آميز با شرايط تهديدکننده”، مي پندارد. به بيان ديگر تاب‌آوري، سازگاري مثبت در واکنش به شرايط ناگوار است (والر، 2001؛ به نقل از ساماني، جوکار و صحراگرد، 1386).
طبق اين ديدگاه مي‌توان گفت تاب‌آوري، توانمندي فرد در برقراري تعادل زيستي- رواني، در شرايط خطرناک است (کانر و ديويدسون95، 2003).
افزون بر اين، پژوهشگران بر اين باورند که تاب‌آوري نوعي ترميم خود با پيامدهاي مثبت هيجاني، عاطفي و شناختي است (گارمزي، 1991؛ ماستن، 2001؛ راتر، 1999؛ لوتار، سيچتي و بکر، 2000؛ به نقل از ساماني، جوکار و صحراگرد،1386). به باور اين ديدگاه تاب‌آوري، بازگشت به تعادل اوليه يا رسيدن به تعادل سطح بالاتر (در شرايط تهديدکننده) است و از اين رو سازگاري موفق در زندگي را فراهم مي‌کند.
در عين حال کامپفر(1991) به اين نکته نيز اشاره مي‌نمايد که سازگاري مثبت با زندگي، هم مي‌تواند پيامد تاب‌آوري به‌شمار رود و هم به‌عنوان پيش‌آيند، سطح بالاتري از تاب‌آوري را سبب شود. وي اين مسأله را ناشي از پيچيدگي تعريف و نگاه فرآيندي به تاب‌آوري مي‌داند(رضاپور، 1389).
راه هاي ارتقاي تاب آوري
براي رسيدن به اين مقصود روش هاي ذيل مدنظر مي باشد :
الف) احساس ارزشمندي: پذيرفتن خود به عنوان فردي ارزشمند،‌ و احترام قايل شدن براي خود و توانايي هايشان بي قيد و شرط دوست داشتن و سعي در شناخت نقاط مثبت خود و پرورش دادن آنها و از طرف ديگر شناخت نقاط ضعف خود و کتمان نکردن آنها. علاوه بر آن سعي مي کنند که اين نارسايي ها را با واقع بيني بر طرف کرده و در غير اين صورت با اين ويژگي ها کنار مي آيند.
ب) مهارت در حل مسئله: افراد تاب آور ذهنيتي تحليلي- انتقادي نسبت به توانايي هاي خود و شرايط موجود دارند، در مقابل شرايط مختلف انعطاف پذيرند و توانايي شگفت انگيزي درباره پيدا کردن راه حلهاي مختلف درباره يک موقعيت يا مساله خاص دارند. همچنين توانايي ويژه اي در تجزيه و تحليل واقع بينانه مشكلات شخصي و پيدا کردن راه حل هاي فوري و راهبردهاي دراز مدت براي حل و فصل مشكلاتي كه به آساني و سريع حل نمي شوند را دارا هستند.
ج) کفايت اجتماعي: اين دسته از افراد مهارت هاي ارتباط با ديگران را خيلي خوب آموخته اند.آنها مي توانند در شرايط سخت هم شوخ طبعي خودشان را حفظ کنند، مي توانند با ديگران صميمي شوند و در مواقع بحراني از حمايت اجتماعي ديگران بهره ببرند؛ ضمن اينکه اين گونه آدم ها مي توانند سنگ صبور خوبي باشند، وقتي برايشان حرف مي زنيد مي توانند خوب گوش مي دهند و خودشان را جاي شما مي گذارند. در ضمن آنها طيف وسيعي از مهارت ها و راهبردهاي اجتماعي شامل مهارتهاي گفتگو، جراتمندي و گوش دادن، آمادگي براي گوش دادن به ديگران واحترام گذاشتن به احساسات و عقايد ديگران که در تعاملات اجتماعي بسيار مهم است را دارا هستند.
د) خوش بيني: اعتقاد راسخ به اينكه آينده مي تواند بهتر باشد ،‌ احساس اميد و هدفمندي و باور به اينکه مي توانند زندگي و آينده خود را كنترل كنند و موانع احتمالي نمي تواند آنها را متوقف سازد.
ه) همدلي: تاب آورها داراي توانايي برقراري رابطه توام با احترام متقابل با ديگران هستند كه موجب به هم پيوستگي اجتماعي يعني احساس تعلق به افراد، گروه ها و نهادهاي اجتماعي مي شود (حسيني،1391).

نقش محيط در تاب آوري
علاوه بر ويژگي هاي فردي که در مورد تاب آوري بيان شد، ذکر اين مطلب مهم به نظر مي رسد که برخي از مولفه هاي محيطي در رشد و پرورش افراد تاب آور موثر هستند. اين ويژگي ها عبارتند از:
1- روابط حمايت گر و توام با توجه و وجود شبكه اي از افراد كه از يکديگر حمايت مي كنند؛
2- معيارها و انتظارات بالا اما معقول خانواده و جامعه در مورد رفتار فرد؛
3- ايجاد فرصت مشارکت در فعاليتهاي اجتماعي توسط والدين براي فرزندان (بهبهاني،1391).
در آخر ذکر اين مطلب ضروري به نظر ميرسد که تاب آوري فقط داشتن فهرستي از ويژگي ها نيست بلکه يک فرايند است که در زندگي واقعي تاب آفريني ناميده مي شود. همه انسانها داراي توانايي ذاتي براي تاب آوري هستند اما رفتار تاب آورانه رفتاري اکتسابي و يادگيرانه است. برخي از ويژگي ها ي تاب آوري دروني است و انسان آن را دارد يا مي تواند به دست بياورد اما بعضي ديگر فقط با پرورش آنان در محيطي تاب آفرين ( مانند خانه و مدرسه ) به دست مي آيد بنابراين به شما خواننده عزيز توصيه مي شود که براي بهبود سطح کيفي بهداشت رواني خود به اين موارد توجه داشته باشيد که در رويارويي با عوامل تنش زا به نقاط قوت افراد، خانواده ، مدرسه ، محيط و جامعه توجه شود يعني در برابر موقعيتهاي مختلفي که براي شما پيش مي آيد به جاي اينکه به نقاط ضعف و ناتوانايي هاي خود تمرکز داشته باشيد به فرآيند حل مسئله بپردازيد يعني به تعريف دقيق مشکل يا مشکلات پرداخته تا دقيقاً بدانيد مشکلات فعلي شما چه چيزهايي هستند و بتوانيد هر کدام را در يک سطر توضيح دهيد. سپس به اولويت بندي مشکلات پرداخته و بدانيد کدام مشکلات مهم تر يا فوري تر هستند و بايد تا دير نشده فکري به حالش بکنيد و کدام مشکلات مزمن تر يا بي اهميت تر هستند. سپس براي حل مشکل فکر کنيد و هر راه حلي رابه ذهنتان مي رسد يادداشت کنيد. از ساده ترين و خنده دارترين گرفته تا معقول ترين راه حل ها، همه رافهرست کنيد و در مرحله بعد به اولويت بندي راه حل ها بپردازيد و به راه حل هايي که در اختيار داريد امتياز مثبت و منفي بدهيد و آنها را براساس بيشترين نمره اي که مي گيرند، اولويت بندي کنيد. روانشناس ها مي گويند که “تاب آور”ها در هر شرايط آسيب زايي هم که قرار بگيرند، باز روانشان آسيبي نمي بيند اما اين چطور ممکن است؟تاب آوري به زبان خيلي ساده يعني اينکه انسان در يک محيط پر از آسيب زندگي کند اما از بيشتر آنها سربلند و سالم بيرون بيايد. اما منظور ما اين نيست که تاب آوري فقط مربوط به دوره کودکي است. هر کسي در طول زندگي اش حتي تا سالمندي مي تواند تاب آوري را از تجربه هايش بياموزد و حتي دوز تاب آوري اش بالا و پايين برود (خزائلي پارسا،1388).
رابطه تاب آوري با خودکار آمدي
منابع باورهاي خودکارآمدي
به نظر بندورا (1986) اکتساب انتظارات کار آمدي 4 منبع اصلي دارد:
الف) دستاوردهاي عملکرد: انتظارات کارآمدي در تجربياتي که شخص در آن مهارت دارد ريشه دارد. افراد موفق تمايل دارند که انتظارات سطح بالا ايجاد کنند. يک بار که انتظارات کارآمدي قوي و بالا ايجاد شد احتمال اندکي وجود دارد که شکست هاي موقتي تاثير زيادي برقضاوتهاي فرد در مورد قابليت هاي خود داشته باشد. برعکس وقتي که انتظارات کارآمدي پايين و ضعيف ايجاد شد، موفقيت هايي که به صورت گاهگاهي بوجود مي آيند، در قضاوت افراد از قابليتهاي خودشان چندان موثر نيستند. به هر حال انتظارات سطح پايين مي توانند به وسيله موفقيتهاي فراوان و مکرر تغيير يابند. موثرترين و با نفوذترين منبع خودکارآمدي، دستاوردهاي عملکرد است. افراد در کارها و فعاليتهايي که مشغول مي شوند نتنيجه اعمالشان را تفسير مي کنند و از اين تفسيرها براي گسترش باور ها وعقايد درباره تواناييشان براي درگير شدن در کارها وفعاليتهاي بعدي استفاده مي کنند. معمولا نتايجي که به عنوان نتايج موفق تفسير مي شوند، خودکارآمدي را افزايش مي دهند و آن دسته که به عنوان نتايج ناموفق تفسير مي شوند آن را کاهش مي دهند.
ب) تجربه هاي جانشين : افراد علاوه بر تفسير نتايج اعمالشان، باور هاي خودکار آمديشان را از طريق تجربه جانشيني مشاهده اجراي اعمال ديگران شکل مي دهند. اين منابع اطلاعات از دستاورد هاي عملکردي ضعيف تر است. اما وقتي که افراد از تواناييهايشان مطمئن نيستند يا وقتي که تجربه قبلي محدودي دارند، نسبت به آن حساس تر مي شوند.تاثيرات مدلسازي به طور ويژه اي به اين زمينه مربوط مي شود، بخصوص زمانيکه شخص در مورد انجام کاري تجربه قبلي کمي دارد. اگر مدلها راههاي بهتر انجام کارها را به افراد آموزش دهند، با اين وجود حتي افراد با تجربه وخودکارآمد، خودکارآمديشان را در سطح بالايي افزايش مي دهند. تجربه جانشيني زماني قدرتمند است که ناظران شباهت هايي را در بعضي ويژگيهاي مشاهده شونده ببينند. مشاهده موفقيت هاي چنين مدلهايي به مشاهده گر کمک مي کند که توانايي هاي خود را باور کند (اگر آنها مي توانند چنين کاري را انجام دهند پس من هم مي توانم). يک مدل مهم ومشخص در زندگي يک نفر مي تواند به القا کردن باورهاي شخصي که راه وروش زندگي را تحت تاثير قرار مي دهد کمک کند.
ج) ترغيب کلامي: افراد باورهاي خودکارآمدي را به عنوان نتيجه تشويقها و حمايتهاي اجتماعي که از ديگران دريافت ميکنند ايجاد مي کنند وگسترش مي دهند. تشويقهاي اجتماعي و پيشنهادهاي کلامي مي توانند به افراد کمک کنند تا تلاش بيشتري به کار ببرند و پشتکار مورد نياز براي موفقيت را تداوم بخشند و اين امر به رشد پيوسته مهارتها وکارآمدي شخصي منجر مي شود ترغيب کلامي يا قانع سازي کلامي (يعني اينکه به افراد گفته مي شود که آن شخص توانايي رسيدن به هر چيزي را که مي خواهد به آن برسد را دارد ) و ميتواند کارآيي شخص را افزايش دهد. اين ممکن است از 4 منبع اطلاعاتيِ ديگر رايج تر باشد و معمولا توسط والدين، معلمان، همسران، دوستان و درمانگران عمل مي شود. براي اينکه قانع سازي کلامي موثر افتد بايد واقع بينانه باشد.
د) حالتهاي فيزيولوژيک.
شرايط جسمي و عاطفي مانند اضطراب ،استرس ،انگيزش وشرايط روحي اطلاعاتي را در مورد باور هاي خودکارآمدي فراهم مي کنند. فشارهاي رواني و تنش اغلب به عنوان شاخص هاي آمادگي براي شکست تفسير مي شوند. همچنين خلق فرد نيز مي تواند تاثير عمده اي روي باورهاي خودکارآمدي داشته باشد.خوشبين و خلق مثبت باورهاي خودکارآمدي را افزايش مي دهند و نااميدي و افسردگي باورهاي خودکارآمدي را کاهش مي دهند (پاجاريز96،2002؛ به نقل از ايزدي،1389).
با توجه به اين چهار منبع مي توان نتيجه گرفت که تنظيم رفتار به وسيله اهداف از پيش تعيين شده وآگاهانه مي باشد. اين تعيين هدف شخص تحت نفوذ خود ارزيابي فردي قرار دارد (بندورا ،1993؛ نک ،1997؛واينر ،1990؛ به نقل از کندري، 1381).
در اين قسمت به بررسي سلامت روان و نظريه هاي مختلف درباره آن پرداخته مي شود.
سلامت روان
اصطلاح سلامت رواني، اصطلاحي است که از آن براي بيان و اظهار کردن هدف خاصي براي جامعه استفاده ميشود. هر فرهنگي براساس معيارهاي خاص خود بدنبال سلامت روان است. هدف هر جامعه اين است که شرايطي را که سلامت اعضاي جامعه را تضمين کند آماده نمايد و سلامت روان قسمتي از سلامت کلي است. يک فرد زماني سلامت رواني دارد که با شناخت و حفظ ويژگيهاي شخصيتي خود را با محيط تطبيق دهد. شناخت خود مجموعه ادراکات و ارزش ها افکار و عواطف را تشکيل ميدهد که سبب آگاهي فرد از موجوديت خود ميشود به اين معني او مي فهمد کيست و چيست. در تأمين سلامت روان علاوه بر عوامل ژنتيکي، عوامل محيطي نيز تأثير فراوان دارند. اگر چه شناخت کامل ويژگيهاي مربوط به سلامت روان در يک فرد بسيار مشکل است ولي زماني افراد از نظر رواني سالم هستند که خصوصيات شاخص زير را داشته باشند:
1- اعتماد به نفس دارند.
از خصوصيات مثبت و برجسته خود استفاده ميکند در عين اينکه به محدوديتها و نواقص خود آشنايي دارند.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید