struthiopteris
6
.
.
10
5
Milium vernale
6
.
.
.
5
Siegesbeckia orientalis
6
.
.
10
.
Sanicula europaea
6
.
.
.
11
Scrophularia vernalis ssp. clausii
6
.
.
10
.

شکل (3-17) نمايش پخش قطعات نمونه در آناليز رستهبندي DCA از تمامي دادهها (شکل بالا) و دادههاي جزئي (شکل پايين). منظور از دادههاي جزئي دادههايي ميباشد که در آناليز کلي از تمامي دادهها، از واحد پوششي يک جدا شدند. شمارهي موجود در روي قطعات نمونه معادل شمارههاي موجود در جدول (3-4) ميباشد. واحد پوششي Celtis australis-Buxus hyrcana (()، Fraxinus excelsior subsp. coriariifolia-Cardamine tenera (()، Populus caspica-Alnus subcordata (() و Parrotia persica-Carpinus betulus ((). کل قطعات نمونه؛ سه واحد پوششي دوم، سوم و چهارم (().

فصل چهارم؛ بحث

(4-1) فلور و تنوع زيستي
دانش ترکيب فلوريستيکي يک منطقه براي مطالعات فيتوجغرافيايي و اکولوژيکي و مديريت حفاظتي ضروري است [9]. همچنين، مطالعات فلوريستيک يکي از فرايندهاي مهم سيستماتيک گياهي است که با ارائه دادن ويژگيهاي کمي و کيفي ترکيب پوشش گياهي، زوايايي از ناشناختههاي سيماي فلور پوشش گياهي آن منطقه را آشکار ميسازد [138] و يکي از مؤثرترين روشها براي شناخت ظرفيتها و حفاظت از ذخاير توارثي زيستمندان تنوع زيستي موجود محسوب ميشود [5]. جنگلهاي شمال ايران که به صورت نواري در جنوب درياي خزر قرار گرفته و دامنههاي شمالي البرز را ميپوشاند به سه زون ارتفاعي (مناطق پست از سطح دريا تا ارتفاع 500 متر، مناطق کوهپايهاي با ارتفاع 1000-500 متر و مناطق کوهستاني از ارتفاع 1000 تا 1900 متر) تقسيمبندي شده است [4، 6، 7، 8، 9] که در اين ميان جنگلهاي مناطق جلگهاي از ارزش بالاي حفاظتي و مديريتي برخوردار است چرا که در اين مناطق، انسان با حذف عناصر طبيعي و جايگزيني عناصر ديگر، آن را تا حد زيادي تغيير داده يا در معرض نابودي قرار داده است [8، 140]. جنگلهاي جلگهاي نور و سيسنگان به عنوان بقاياي جنگلهاي پست خزري در نظر گرفته ميشوند که تا کنون مطالعهي جامعي روي اين دو منطقه صورت نگرفته است. تنها مطالعاتي که در اين مناطق انجام شده است بررسي پوشش گياهي پارک جنگلي نور توسط برزهکار [11] و مطالعهي پوشش گياهي جنگل سيسنگان توسط اصغرزاده و همکاران [114] ميباشد.
جنگل سيسنگان به علت دارا بودن گونهي انحصاري Buxus hyrcana به عنوان يک جنگل جلگهاي منحصر به فرد در نظر گرفته ميشود. اين گونه تودههاي خالصي را در جنگلهاي مناطق پست و کوهپايهاي تشکيل ميدهد [6، 47، 8، 113]. از سوي ديگر، جنگل نور به علت حضور گونهي درختي نادر و در معرض خطر Populus caspica شاخص شده است. جنگل سيسنگان به علت تراکم بالاي درختان و درختچههاي شمشاد در مقايسه با جنگل نور از تنوع گياهي کمتري برخوردار است (شکل 4-1). علت پايين بودن ميزان غناي گونهاي در واقع همان حضور متراکم درختان شمشاد با تاجپوشش انبوه در اشکوب درختي جنگل است که با ايجاد محدوديت فضا و شرايط نوري مناسب، زمينهي حضور متنوع گونههاي زير اشکوب جنگل را غيرممکن ميسازد [113]. کاهش يافتن ميزان غلبهي درختان شمشاد در مناطق تحت مديريت توريسم جنگل سيسنگان سبب گرديد تا زمينهي حضور و استقرار ديگر گونههاي گياهي در سطح منطقه فراهم شده و در نتيجه غناي گونهاي افزايش يابد [113]. بر اساس مشاهدات شخصي، بافت خاک دو جنگل نيز متفاوت از يکديگر است که ميتواند به عنوان دليل اصلي تفاوتهاي فلوريستيکي و پوشش گياهي دو جنگل در نظر گرفته شود. همانطور که در بخش قبلي اشاره شد شباهت فلوريستيکي بين دو جنگل 6/0 محاسبه شد. اين شباهت به علت قرارگيري اين دو جنگل در مناطق پست و عدم وجود عامل ارتفاع ميباشد. با اين وجود، حضور گونهي درختي غالب شمشاد در بيشتر قسمتهاي جنگل سيسنگان ترکيب فلوريستيکي آن را تا حدي متفاوت از جنگل نور ساخته است.

شکل (4-1) تراکم بالاي درختان و درختچههاي شمشاد در جنگل سيسنگان

تنوع زيستي گياهي عبارت است از تنوع، گوناگوني ساختار جمعيتي، الگوي فراواني و پراکنش گياهان که به عنوان شاخصي براي مقايسهي وضعيت اکولوژيک اکوسيستمهاي جنگلي به کار برده ميشود. يکي از شاخصهاي مهم تنوع زيستي که در ارزيابي زيستگاهها از آن استفاده زيادي شده است شاخص تنوع گونهاي است و ميزان آن به ثبات محيط زيست آنها بستگي دارد. وجود تنوع گونهاي بالا بيان کنندهي اين مطلب است که به دليل وجود شرايط محيطي مساعد، گونههاي متعددي در محل ميتوانند مستقر شوند [139]. وجود 225 گونهي گياهي متعلق به اين دو جنگل نشاندهندهي تنوع بالاي گونههاي گياهي در اين دو جنگل است.
در اين مطالعه Poaceae، Asteraceae و Rosaceae به ترتيب بالاترين تعداد گونه را نشان ميدهند.
پراکنش وسيع تيرهي Poaceae را ميتوان به سهولت انتشار بذر آنها به دليل سبک بودن و قدرت جوانهزني مجدد آنها پس از چراي دام نسبت داد و علت پراکنش بالاي تيرهي Asteraceae به دليل سازگاري فرم رويشي گياهان اين تيره با شرايط آب و هوايي حاکم بر منطقه و حضور بيشتر گياهان اين تيره در پي تخريب پوشش گياهي منطقه و چراي مفرط ميباشد [14]. اين تيرهها در بررسي که توسط زارعزاده و همکاران بر روي تنوع گونهاي گياهي جنگلهاي جلگهاي خزر شده است، به عنوان مهمترين تيرههاي گياهي معرفي شدهاند [140]. تيرههاي Poaceae و Asteraceae در مطالعهي قهرمانينژاد و همکاران بر روي مناطق حفاظتشدهي جنگلي سمسکنده و دشتناز بالاترين سهم را داشتند [112]. تيرههاي Asteraceae و Rosaceae در مطالعات اسماعيلزاده و همکاران [86] در سرخدار افراتخته، اصغرزاده و همکاران [114] در سيسنگان، اکبرينيا و همکاران [5] در اجتماعات توس سنگده و خوشمو [99] در اساس سوادکوه نيز به عنوان مهمترين تيرههاي گياهي از نظر سهم گونههاي گياهي معرفي شدند.

(4-2) بررسي اشکال زيستي
از آنجاييکه طبقهبندي شکل زيستي اصولاً بر اساس واکنش گياه به اقليم ميباشد، يک طيف واحد بايد اطلاعات زيادي دربارهي الگوهاي ماکروکليماتيک در مکانهاي معين به ما بدهد [141].
همانطور که در نتايج ذکر شد، تروفيتها اشکال زيستي غالب در دو جنگل هستند که 2/30% فلور جنگلهاي نور و سيسنگان را به خود اختصاص دادهاند و پس از آن ژئوفيتها و هميکريپتوفيتها قرار دارند. گرچه تروفيتها معمولاً در مناطق بياباني ديده ميشوند [142]، وجود اين شکل زيستي کمابيش حاکي از دخالتهاي انساني و چرا در مکانهاي مورد مطالعه است [143، 144]. تروفيتها، ژئوفيتها و هميکريپتوفيتها به عنوان اشکال زيستي غالب در جنگلهاي جلگهاي خزر معرفي شدهاند [140]. حضور بالاي تروفيتها قبلاً در ديگر اکوسيستمهاي مطالعه شده ديده شده است [10، 143، 112]. درصد بالاي تروفيتها در طيف شکل زيستي در جاهاي ديگر نيز ديده شده است [145، 146]. حضور تروفيتها در جنگل سيسنگان به علت بالا بودن دخالتهاي انساني نسبت به جنگل نور بيشتر است. پس از تروفيتها، ژئوفيتها شکل زيستي غالب را تشکيل ميدهند. درصد بالاي ژئوفيتها در نتايج برخي مطالعات فلوريستيکي ديگر در ديگر مکانهاي جنگل هيرکاني مشاهده شده است [10، 5، 100، 9]. در مطالعات اکبرينيا و همکاران [5] در اجتماعات توس سنگده، اسماعيلزاده و همکاران [86] در جوامع گياهي سرخدار افراتخته و آتشگاهي و همکاران [103] در جنگلهاي کوهستاني شرق دودانگهي ساري، قهرمانينژاد و عاقلي [107] در پارک ملي کياسر، فراواني هميکريپتوفيتها نسبت به اشکال زيستي ديگر گزارش شده است.

(4-3) بررسي پراکنش جغرافيايي
پراکنش جغرافيايي مجموعه گونههاي گياهي يک منطقه بازتاب تأثيرپذيري آن از ناحيه يا نواحي رويشي مختلف است [94]. همانطور که گفته شد فلور اين مناطق عمدتاً از عناصر چند ناحيهاي تشکيل شده است. در برخي از مطالعات انجام شده نيز [10، 111، 112]، عناصر چندناحيهاي درصد قابل توجهي از فلور مطالعه شده را به خود اختصاص دادهاند. اين عناصر را ميتوان در ارتفاعات پايين برخي مناطق کوهستاني نيز مشاهده کرد [147]. عناصر اروپا- سيبري سهم قابل توجهي را در فلور دو منطقه و نيز هر يک از دو منطقه به تنهايي تشکيل ميدهند. در مطالعه انجام شده بر روي جنگلهاي جلگهاي خزر نيز عناصر چند ناحيهاي و عناصر اروپا- سيبري بالاترين سهم را دارند [140]. وجود درصد بالايي از عناصر اروپا- سيبري ارتباط فيتوجغرافيايي مناطق مطالعه شده را با نواحي اروپا-سيبري نشان ميدهد [6، 130، 65]. در واقع با توجه به اينکه جنگلهاي شمال از نظر جغرافياي گياهي متعلق به استان57 اکسينو-هيرکاني از زيرحوزهي پونتيک58 از ناحيهي بزرگ اروپا- سيبري است، بالا بودن عناصر اروپا- سيبري در فلور آن دور از ذهن نيست [113]. اين مورد در ديگر مطالعات فلور به عمل آمده در سطح جنگلهاي شمال نظير اکبرينيا و همکاران [5]، اسماعيلزاده و همکاران [86] و آتشگاهي و همکاران [103] قابل مشاهده است.
جنگلهاي نور و سيسنگان آخرين بقاياي جنگلهاي پست هيرکاني هستند. اين اکوسيستمهاي شديداً در معرض خطر داراي دو گونهي نادر و اندميک/ نيمه اندميک Buxus hyrcana)و (Populus caspica هستند که به مقادير زيادي از ديگر مکانهاي جنگلهاي هيرکاني حذف شدهاند. براي جلوگيري از تأثير آسيبها در اين مکانها تدابير حفاظتي بايد اجرا شود.

(4-4) بحث بر روي جوامع گياهي موجود در مناطق مورد بررسي
همانطور که عنوان شد، با استفاده از آناليز دوطرفهي اصلاح شدهي گونههاي معرف، چهار گروه از قطعات نمونه دستهبندي شدند و چهار واحد پوششي Celtis australis-Buxus hyrcana، Fraxinus excelsior subsp. coriariifolia-Cardamine tenera ، Populus caspica-Alnus subcordata و Parrotia persica-Carpinus betulus، با استفاده از يک يا دو گونهي شاخص و غالب معرفي شدند.

(4-4-1) Celtis australis-Buxus hyrcana
اين گروه مشابه جامعهي Celtiseto-Buxetum از اتحاديهي Parrotio-Carpinion ميباشد که اولين بار به وسيلهي زارع و همکاران [66] در جنگل مزگاي نوشهر معرفي شده و داراي گونههاي شاخص و اصلي Buxus hyrcana و Celtis australis بوده است. Buxus hyrcana، درختچهاي بومي در محدودهي هيرکاني است که از سطح دريا تا ارتفاع 200 متر بالاي سطح دريا گسترده است [6]. گياه مزبور به عنوان گونهي شاخص و غالب در بسياري از جوامع جلگهاي مورد توجه بوده است؛ از جمله Querco-Buxetum [42]، Fraxino-Buxetum hyrcanae [148]، Pterido dentatae-Alnetum barbatae buxetosum hyrcanae [8]، Celtiseto-Buxetum [66]، Scolopendrio-Buxetum [39]، Alno-Buxetum [32] (با گونهي غالب و شاخص Alnus subcordata) و Buxo-Carpinetum [78]. در جنگلهاي راش در ارتفاعات بالا نيز جامعهي Buxo-Fagetum [51] با گونههاي غالب و شاخص Fagus orientalis و Buxus hyrcana گزارش شده است. Celtis australis، که در شمال آفريقا، جنوب اروپا، کشورهاي مديترانهاي و ايران ديده ميشود، گونهاي گرمادوست است [149]. پراکنش آن از نواحي جلگهاي تا ابتداي ميانبند بوده و در جنگل سيسنگان بهصورت پراکنده مابين درختان و درختچههاي شمشاد ديده ميشود. وجود گونهي Quercus castaneifolia در اين گروه نشاندهندهي نزديکي اين گروه به Querco-Buxetum ميباشد که در سطح وسيع توسط بسياري از محقيقين [31، 42، 46] مطرح شده است. وجود گونههاي شاخص اتحاديهي Parrotio-Carpinion (مانند Parrotia persica و Carpinus betulus) در اين واحد پوششي، نشان دهندهي اتصال سين تاکسونومي اين گروه با اتحاديهي مزبور ميباشد.

(4-4-2)

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید