جنگلهاي مناطق پست از ارزش بالاي حفاظتي و مديريتي برخوردار بوده و بهنظر ميرسد که براي مطالعات اکولوژيکي و پوشش گياهي در اولويت باشند چرا که در اين مناطق انسان با حذف عناصر طبيعي و جايگزيني عناصر ديگر جوامع آن را تا حد زيادي تغيير داده و يا در معرض نابودي قرار داده است [8]. به علت اين تغيير، بسياري از گونههاي گياهي به بقايايي از زيستگاههاي مناطق پست، محدود شدهاند [10].
پاركهاي جنگلي نور و سيسنگان كه به ترتيب در شهرستانهاي نور و نوشهر واقع ميباشند،‏ اگرچه در سالهاي اخير مورد تخريب و آسيب شديد توسط دام و انسان قرار گرفتهاند، با اين وجود، جزء تنها بقاياي جنگلهاي پست خزري هستند [11، 8]. با توجه به اهميت اين مناطق، شناخت و بررسي رويشهاي طبيعي آن حائز اهميت است.
تنوع زيستي تنها به مجموعهاي از گونهها اشاره ندارد، بلکه به عنوان تغييرات ميان ارگانيسمهاي زنده در تمام منابع خشکي، دريايي و ديگر اکوسيستمهاي آبي تعريف ميشود. براساس تعريف دبيرخانهي کنوانسيون تنوعزيستي، تنوعزيستي به معناي قابليت تمايز بين ارگانيسمهاي زنده از هر منبع شامل اکوسيستمهاي زميني، دريايي و اکوسيستمهاي آبزي، همچنين شامل ترکيبات اکولوژي که بخشي از اکوسيستمها را تشکيل ميدهند، ميباشد [12].
بحث تنوع زيستي از موضوعات بسيار مهم فعلي دنيا است. با تخريب منابع طبيعي و محيط زيست و کاهش مساحت آنها شاهد انقراض گونههاي گياهي و جانوري و در نتيجه کاهش تنوع زيستي در دنيا هستيم. هريک از گونهها آنچنان در اکوسيستمهاي جنگلي نقش حياتي و اساسي را در زنجيرههاي غذايي بازي ميکنند که نابودي يک گونه، تعادل حيات را در طبيعت برهم ميزند. برنامههاي زيست محيطي براي هر منطقه بدون شناخت وضعيت پوشش گياهي آن منطقه و تنوع گونهاي آن ممکن نيست [3].
شناسايي پوشش گياهي و بررسي فرم زيستي و جغرافياي گياهي منطقه، ضمن اينکه اساس بررسيها و تحقيقات بومشناختي در منطقه بوده و راهکاري مناسب براي تعيين ظرفيت بومشناختي منطقه از جنبههاي مختلف است، در عين حال، عامل مؤثري در سنجش و ارزيابي وضعيت کنوني و پيشبيني وضعيت آيندهي منطقه به شمار ميرود که براي اعمال مديريت صحيح، نقش بسزايي دارد [13].
تنوع زيستي جنگل منبع بسيار مهم و با ارزشي است، زيرا گونههاي موجود در جنگل و ذخاير ژنتيکي تشکيلدهندهي آن براي سلامتي و تأمين نيازهاي بشر و ساير موجودات، حائز اهميت بوده و قطعاً فقدان تنوع زيستي تهديد خطرناکي براي بقاي انسان و ساير موجودات محسوب ميشود [14].
تنوع زيستي در جنگلهاي شمال ايران بالا است. در بين کشورهاي همعرض ايران، جنگلهاي شمال ايران و شمال ترکيه که از عصر يخبندان به سلامت گذشتهاند، داراي بهترين تنوع ميباشند. پس از پايان عصر يخبندان، پيشروي جنگل به سمت اروپا از جنگلهاي شمال ايران و ترکيه آغاز شد و همين قدمت بيشتر سبب شده است که تنوع ژنتيکي گونههاي چوبي شمال ايران بيشتر از اروپا باشد [15].

فصل اول؛ مروري بر منابع علمي

تعريف جامعهشناسي گياهي و مروري بر تحقيقات جامعهشناسي در جهان
جامعهشناسي گياهي معروف به فيتوسوسيولوژي1 شاخهاي از علم اکولوژي است که اجتماعات گياهي را از نظر ترکيب گونهاي2، اکولوژي، پراکنش جغرافيايي3 و ديناميک مورد مطالعه قرار ميدهد [16]. جامعهي گياهي4 که براي اولين بار در ابتداي قرن نوزدهم توسط همبولت5 تشريح شد [17]، اشاره به گونههاي معيني مينمايد که باهم در محلهاي معين رشد کرده و وقوع آنها باهم چيزي بيش از شانس و تصادف است [18]. کلمنتز6 در سال 1916 با توسعهي نظريهي ارگانيسمي7، هر جامعهي گياهي را به مثابه يک واحد زيستي (موجود زنده) معرفي کرده است که هر قسمتي از آن عضو يک پيکر بوده و با ساير قسمتها در ارتباط ميباشد. هر جامعهي گياهي به عنوان واحدي منسجم با سيماي ظاهري8 يکنواخت و ترکيب گونهاي نسبتاً ثابت هر رويشگاه بوده [19]، مطالعهي آن ميتواند مبناي مناسبي براي مديريت، احياء9 و توسعهي آن رويشگاه باشد. به دليل تغييرات شديد در نوع پوششگياهي، شرايط اقليمي و چگونگي تأثير انسان در پوشش گياهي مناطق مختلف، مکاتب و روشهاي مختلفي در دانش جامعهشناسي گياهي مرسوم گرديد [20]. از ميان مکاتب موجود، مکتب زوريخ-مونپليه که توسط براون-بلانکه در سال 1928 پيشنهاد شده است [21]، از اهميت خاصي برخوردار ميباشد [17]. ويژگي بارز اين مکتب، انعطاف کافي آن جهت بررسي پوشش گياهي از ديدگاههاي مختلف بوده و علاوه بر اين با قرار دادن جامعه10 بهعنوان واحد پايه، يک سلسلهي ردهبندي را ارائه ميکند که ديگر واحدهاي آن، اتحاديه11، رده12 و طبقه13 ميباشد [22].
مطالعهي فيتوسوسيولوژي به روش براون-بلانکه توسط محققيني چون پور14 [23]، پاولوسکي15 [24]، بکينگ16 [25]، شيمول17 [26]، مولر-دومبويس18 و النبرگ19 [27]، واندرمارل20 [28] تشريح شده و روشهاي اجرايي آن مورد بررسي قرار گرفت [17].

(1-2) مروري بر بررسيهاي فلوريستيکي و جامعهشناسي پوششگياهي در جنگلهاي هيرکاني
بررسيهاي جامعه‌شناسي گياهي در ايران به صورت كلي با مطالعات زوهري [29] آغاز شده است. جزيره‌اي [30] عناصر فيتوژئوگرافيكي جنگلهاي خزري را تشريح نموده است. تره‌گوبو [31]، مصدق [32] و درستكار [33] جامعه‌هاي گياهي جنگلهاي شمال ايران را بررسي نموده‌اند. ثابتي [34]، جامعه‌هاي گياهي متعددي براي مناطق مختلف ايران ذكر كرده است. راستين [35] جامعه‌هاي جنگلي پست حوزهي هيركاني و اسداللهي [36] جامعه‌هاي گياهي راشستانهاي اسالم را مورد مطالعه قرار داده‌اند و البرز مركزي توسط کلن [37] مطالعه شده است.
حجازي و ثابتي21 در سال 1961 چندين جامعهي جنگلي از شمال ايران معرفي نمودند [38]. جزيرهاي22 در سالهاي 1964 و 1965 عناصر فيتوژئوگرافي جنگلهاي هيرکاني را تشريح و جوامعي از اين جنگلها را مورد مطالعه قرار داد [30، 39]. ثابتي در سال 1344 جوامع مختلف گياهي جنگلهاي شمال ايران را مطالعه کرده است[40]. خاورينژاد در سال 1345 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود جوامعگياهي جنگلهاي جنوب شرق چالوس را مورد مطالعه قرار داد[41]. ترگوبو23 در سال 1967 جوامع گياهي منطقهي هيرکاني را معرفي کرد [31]. ترگوبو و مبين24 در سال 1970 نقشهي پوشش گياهي ايران را با مقياس 1:2500000 تهيه کردند [42]. زوهري25 در سالهاي 1963 و 1973 پوشش گياهي ايران، به ويژه جنگلهاي هيرکاني را از جنبههاي جغرافيايي و جامعهشناسي گياهي بررسي کرده است [6، 29]. درستکار26 در سال 1974 در تز دکتراي خود [43] و درستکار و نويرفاليس27 در سال 1976 [33] جنگلهاي شرق درياي خزر را مورد مطالعه قرار دادهاند. ثابتي در سال 1355 درختان و درختچههاي ايران را بررسي کرده است [34]. اسداللهي28 در سال 1980 در رسالهي دکتراي خود، جوامعگياهي راشستانهاي حوزهي اسالم [44] و در سال 1366 جغرافياي گياهي و جوامعگياهي جنگلهاي شمال غربي هيرکاني را در سمينار جنگل و جنگلداري گرگان ارائه نموده است [36]. در سال 1982 اسداللهي و همکاران، اکوسيستمهاي جنگلي ايران را از ديدگاه جامعهشناسي مورد مطالعه قرار دادهاند [45]. مصدق29 در سال 1981 جوامعگياهي جنگلهاي شمال ايران را بررسي کرده است [46]. راستين30 در سالهاي 1980 و 1983 جوامع جنگلي پست منطقهي هيرکاني را مورد مطالعه قرار داده است [35، 47]. فراي31 و همکاران در سال 1985 نقشهي پوشش گياهي بخش مرکزي کوههاي البرز را با مقياس 1:500000 تهيه کردند [48]. فراي و پرابست32 در سال 1986 طرح طبقهبندي پوشش گياهي ايران بر اساس معيارهاي فيزيونومي-اکولوژي را ارائه کردند [4]. اسدي در سال 1364 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود، جوامع گياهي سري پاتم خيرودکنار را بررسي نموده است [49]. طبري در سال 1371 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود، شرايط زيست و مختصات جنگلشناسي و جوامعگياهي درخت زبانگنجشک را در جنگلهاي شمال تشريح نموده است [50]. حمز? در سال 1373، جوامع گياهي و عناصر تشکيلدهندهي جنگلهاي لساکوتي در جنوب شرقي تنکابن را مورد بررسي قرار داده است [51]. سعيديمهرورز در سال 1373 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود، فلور و پوششگياهي مناطق ايسپيلي-ديلمان و نواحي اطراف آن را بررسي نموده است [52]. يزديان در سال 1374 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود، مهمترين شرايط اکولوژيکي و تيپهاي رويشي درخت آزاد را در جنگلهاي شمال بررسي کرده است [53]. حسيني در سال 1375 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود، با عنوان تهيهي نقشهي فيزيونوميك – فلورستيك پوششگياهي بخش نم‌خانهي جنگل خيرودكنار، جوامع جنگلي اين بخش را با معرفي گونههاي معرف هر جامعه، مشخص نموده است [54]. آخاني33 در سال 1998، تنوع زيستي پارک ملي گلستان [55] و آخاني و زيگلر34 در سال 2002 پوشش گياهي صخرهاي و جوامع علفي پارک ملي گلستان را بررسي کردند [56]. کلن35 در سال 1982 [57] و 1984 [58] و در سال 1991 [37] در تز دکتراي خود جوامع گياهي البرز مرکزي را مورد مطالعه قرار داده است. نظريان36 و همکاران در سال 2004 به معرفي جوامع جنگلي بخشي از شمال ايران پرداختند [59]. قهرمان37 و همکاران در سال 2006 به بررسي فلوريستيک جنگلهاي توسکاي قشلاقي در مناطق پست خزري پرداختهاند[60]. دانشور38 و همکاران در سال 2007 تنوع ساختاري در راشستان آميخته (مطالعه موردي جنگل شصتکلاته، گرگان) را مورد بررسي قرار دادند [61]. حمز?39 و همکاران در سال 2008 به بررسي جوامع توسکاي قشلاقي در شمال ايران پرداختهاند [8]. جعفري و آخاني40 در سال 2008 گياهان منطقه حفاظت شده جهاننما در استان گلستان را مورد مطالعه قرار دادند [62]. نقينژاد41 و همکاران در سال 2008 ارتباط محيط و پوششگياهي را در اجتماعات توسکاي قشلاقي مناطق پست جنگلهاي شمال بررسي نمودند [7]. رمضاني42 و همکاران در سال 2008، تاريخچهي پوشش گياهي جنگلهاي هيرکاني مرکزي را مورد بررسي قرار دادهاند [63]. سيادتي و مرادي در سال 1389 [64، 3] در پاياننامهي کارشناسي ارشد خود و همچنين سيادتي43 و همکاران در سال 2010 [9]، تغييرات فلوريستيکي را در طول شيب ارتفاعي در منطقه جنگلي خيرود بررسي کردند. آخاني44 و همکاران در سال 2010 فلور و پوشش گياهي جنگلهاي هيرکاني را مورد مطالعه قرار دادند [65]. زارع و همکاران در سال 1377 جامعهي داغداغان-شمشادستان را در جنگل مزگاي نوشهر معرفي و بررسي کردند [66]. محمدي در سال 1377 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود تعدادي از تيپهاي رويشي سفيدپلت را معرفي نموده است [67]. گلعليزاده در سال 1378 در پاياننامهي کارشناسي ارشد خود جوامع سرخدار جنگلهاي گرگان، قائمشهر و نور را معرفي کرده است [68]. اسداللهي در سال 1379 در همايش ملي مديريت جنگلهاي شمال و توسعه پايدار، جوامع گياهي مناطق رويشي هيرکاني را مورد مطالعه قرار داده است [69]. درگاهي در سال 1379 در رسالهي دکتراي خود، جوامع سرخدار جنگلهاي شمال ايران را مورد بررسي قرار داده است [70]. يزديان در سال 1379 در تز دکتراي خود، تيپهاي مختلف گياهي بلوط و گسترشگاههاي آن را در ايران تعيين کرده است [71]. کارگردهر در سال 1379 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود برخي از ويژگيهاي اکولوژيک و برخي از تيپهاي جنگلي توسکاي قشلاقي را در جنگلهاي حوزهي کلارآباد مطالعه و معرفي نموده است [72]. طاطيان در سال 1380 در پاياننامهي کارشناسيارشد خود به مطالعهي جامعهشناسي گياهي مراتع ييلاقي هزارجريب بهشهر پرداخته است [73]. مراقبي در سال 1380 در رسالهي دکتراي خود اکولوژي و جوامع گياهي گونهي فندق را در شمال ايران مطالعه نموده است [74]. شيخالاسلامي در سال 1380 در تز دکتراي خود به بررسي برخي ويژگيهاي اکولوژيک گونهي نمدار و برخي ا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید